من برگشتم + غصه خوردن اکیدا ممنوع
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:47
من برگشتم با یه جفت چشم نو که نــباید اشک به خودشون ببینن ُ همین باعث شده این هفته علی رغم اینکه بارها موقعیتی پیش اومد که در حالت عادی گریه میکردم فقط چشمام ُ بستم ُ با یه پوووووف سر و تهش ُ هم آوردم !بعدشم تصمیم گرفتم با این چشمای نو! دیگه هر کاری نکنم! هر فیلمی نبینم هر کتابی نخونم هر فردی رو قاب...
چالش گوگولی بلاگر
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:47
این هم یک عدد تیدا در سن یک سال و خرده ای :دی
بی اراده شده ام...
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 13:03
یادش بخیر یه زمانی خیلی اراده داشتم :) وقتی که همه فکر میکردن نمیشه راه رفتموقتی که کسی فکرشو نمیکرد توی دوی استانی مقام آوردموقتی هیچ کس باور نداشت تنبل کلاس اصلا چیزی هم بفهمه تو المپیاد شرکت کردم و اگه بیماری ِ مسخره یهویی دالی نمیکرد میگفتم مدال آوردم :دیو خیلی چیزهای دیگه که نباید میشد ولی شد چ...
پناه آورده ام !
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 18:34
وقتی کسی نیست تو دنیای ِ حقیقی حرفت ُ بفهمه مجبوری پناه بیاری به دنیای ِ مجازی اما اوج بدبختی اونجاست که تو دنیای مجازی هم باهات دعوا کنن سر حرفای دلت!و تو تصمیم بگیری درد دلت ُ توی وب جدا بگی با اسم مستعار!تا بتونی از علاقه ات بگی به کسی که یکی بهش میگه اسمش ُ نبر! یکی میگه یارو! یکی دیگه میگه بی ش...
والدین ِ دوست
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 18:34
رفتار پدر و مادرم همیشه یه جور ِ متفاوتی بوده نسبت به پدر و مادر دوستام یه رفتار دوستانه که باعث شده من هر جا خراب کردم بدون ترس بگم، هر جا هم صحبت لازم داشتم هر کدوم دم دست تر بودن باهاش صحبت کردم و خیلی چیزهای دیگه اما نوع دوستی هاشون فرق داره پدرم در عین دوست بودن حس پدر بودن ُ هم بهم میده ولی ما...